
|
خرافات تاریخی از دیروز تا امروز کانون تاریخ ایران : شاید تا بحال به آنچه پیش از شما رخ داده و سینه به سینه گشته تا برایتان نقل شده است مانند یک داستان و شاید برخی مواقع به عنوان یک سند تاریخی فکر کرده باشید بی آنکه بین واقعیت و خرافات تفاوتی قائل شده باشید و شاید هزاره سوم هزاره بر اندازی خرافات و شکوفایی واقعیات و یا بالعکس شیرجه رفتن در مرداب خرافه پرستی باشد و به قول صادق هدایت این مرداب نیرنگستانی است که در طی تاریخ ، مذاهب و فرقه های فراوانی را در خود چون خزه پرورش داده و به این واسطه هر ایرانی را چه کج اندیش و چه راست اندیش در خود غرق می کند. صادق هدایت چنین می گوید :
|




... مادام که در اجتماع وجود زن، تنها وقف لذت بخشیدن به مرد است ، ما همه باید بنام مرد ، سر از شرم ، بزیر افکنیم .
من ترجیح می دهم که نسل انسان ، به تمامی نابود شود ، تا اینکه بماند و با تبدیل زن- ظریف ترین مخلوق الهی – به یک وسیله ی عیاشی و شهوترانی مرد ، از هر حیوانی پست تر گردد.
من همیشه با شور و حرارت آرزو می کنم که زنان به آزادی کامل و واقعی برسند. و افسوس می خورم از اینکه بسیاری از پدر ها و مادر ها ، در امر تربیت دخترانشان ، سهل انگاری جنایت آمیزی را ، پیش می گیرند. آنها را نسبت به پسرها ، در جهل بیشتری مگاه می دارند ، با علم و ادب ، آشنایشان نمی کنند، ودر ازا می کوشند ، دختران را ، هرچه بهتر، تنها به منظور جلب شوهری ثروتمند ، ببار آورند.
... اگر من زن بودم ، علیه دعوی مرد ، دایر بر اینکه زن به دنیا آمد ، تا بازیچه ی او باشد ، سخت عصیان می کردم.
... ای زنان ! اگر آرایش کردن شما ، تنها به خاطر جلب شهوت مرد است ، از این کار خود داری کنید ، و زیر بار چنین خفتی نروید!.
جملات دل انگیز و پر مغزی را که هم اکنون برای شما نقل کردم ، « گاندی » ، در کمال قدرت معنوی خویش ، خطاب به زنان بیان داشته است .
« گاندی » و غالب اندیشمندان و خیر خواهان بشریت ، « آزادی واقعی » زن را آرزو می کنند ، نه آزادی ظاهری و بازاری او را ،
آیا زنان اینک با همه ی مزایایی که در دنیای جدید ، نصیبشان شده است ، به آزادی واقعی رسیده اند ؟ و یا حداقل در راه نیل به آن هستند ؟
این سوالی که ما آنرا در برابر خود مطرح می کنیم .
زن همواره نسبت به مرد ، دارای سر نوشت شگفت انگیزی بوده است . وی پیوسته موضوع قضاوت های گوناگون و متضاد قرار گرفته است . دسته ای زن را انچنان ستوده اند که کلید بهشت را زیز قدم های لرزان وی نهده اند . و گروهی دیگر کار کینه توزی و دشمن کامی را نسبت به وی تا بدانجا کشیده اند که هم ردیف شیطان معرفس کرده اند.
گروهی دیگر چون پیامیر اسلام ، زن را لطیف تر و نازکتر از آن می دانند که حتی بتوان بدن وی را با شاقه ریحان لمس کرد و آزار داد .
و دسته ای دیگر چون « نیچه » فیلسوف زور پرست آلمان ، تاکید می کند که نزد زن بدون تازیانه نباید رفت.
این داوری های گوناگون و متضاد ، این ستایش ها و این بد اندیشی ها ، و این عقابد پر تناقض که از دیر باز تا کنون درباره ی زن اظهار شده است ، بدون تردید در سازمان حیات روانی ، و در تصور او از چگونگی شخصیت و هویت خویش ، خالی از تاثیر منفی و سو نبوده است. داوری های متضاد درباره ی زن تا حدود نسبتا زیادی ، موجب وقفه در رشد اعتماد به نفس او نسبت به خود شده است ، و پندار وی را در مورد ارزش خویش دچار تزلزل و تیرگی ، و ابهام ساخته است.
ادامه دارد....
زنان شهر ما کجا هستند؟ کجا رفتند؟ مگر سرنوشت هم نوع خودشان برایشان مهم نیست؟
آیا زنان شهر مایل نیستند در سرنوشت فردای خود سهمی هر چند کوچک داشته باشند ؟
آیا زنان شهر یک لحظه به جامعه زنانه شهر فکر کرده اند ؟
آیا در همین « شورای سوم » که قریب به 5 زن در انتخابات شرکت کردند توانستند لااقل یک نفر را به شورا بفرستند؟
آنانی که می دانند در شورایی که همگی مرد هستند آن هم مردانی که هنوز در ابتدای یادگیری الفبای شهروندی هستند
چگونه می خواهند « زن ، حقوق زن ، حقوق شهروندی زن،
جایگاه زن در مدیریت شهری، ورزش زنان و… را در برنا مه هایشان لحاظ کنند .
آیا آن مردان می توانند بدون حضور زنان ، برایشان برنامه ریزی کنند؟
جواب روشن است : نمی توانند.!
پس چه باید کرد ؟
دختران و زنان شهر بایستی با تشکیل انجمن هایی با توجه به نیازشان در اجرای برنامه های شهری و ایفای نقشی که بر عهده ی آنان هست دخالت کنند، تا موانع بسیاری که در مقابلشان هست بردارند.
در پایان یادآور می شوم که حضور زنان در جامعه ، دفاع از حقوق زنان ، مربوط به شخص زنان نیست! بلکه بایستی آنانی که به « تغییر برای برابری » ایمان دارند آنان را کمک کنیم تا بتوانند به نقش و مسولیتی که سالها به تعویق افتاده است جامه عمل بپوشانند . فراموش نکنیم اگر خواهان توسعه و اخلاق اجتماعی هستیم باید به داشتن دختران و مادران متفکر بیندیشیم . پس ما را یاری کنند که تنها نمانیم ، مسولیتی است همگانی.
